| بسم الله الرحمن الرحيم بنام ان که زمين و اسمان ان چه در انهاست افريد ه خداي بزرگ. سلام بر تو و همه افريده هايت سلام بر توو شهيدان کربلا. سلام بر تو و ان غريبي که چشم انتظارش هستيم سلام بر تو و سالار شهيدان سلام بر ان علمداري که تا اخرين لحظه به مولايش و برادرش وفا دار بود سلام بر مشک خالي .سلام بر مادري که نامش ام البنين است و قبرش روبروي پنجره است شايد هنوز چشم انتظار فرزندان حيدر است، چشم انتظار علمدارحسينش است سلام بر اشکهاي مهدي .سلام بر اشکهاي عزاداران علمدار حسين. سلام بر حسين (ع )و عزا داران حسين و سلام بر قبر هاي شهيدان کربلا و شهيدان دنيا و همه گذشته گانها . سلام بر ذوالجناح با وفا سلام بر تو اي با با حسين . خوشا به حال فردي که اين ايام به اقا حسين پيوست خوشا به حال کاروانهايي که چه ارام به ياد کاروان اقا حسين (ع ) اشک مي ريزند و ناله مي کنند .سلام بر همه پدران و مادران از حضرت ادم تا کنون. اي عزاداران اقا حسين بياييم امشب با حضرت زينب هم ناله شويم و حضور اقا مهدي عرض تسليت گوييم. سلام بر تو اي منجي بشريت مهدي صا حب الزمان تسليت .تسليت اقا جان و خدمت نايبت و رياست محترم جمهوري و همه عزاداران در سرا سر کشور و سرا سر جهان اسلام تسليت عرض مي نمايم و به همه عزاداران و عاشقان اقا حسين وعلمدار حسين و توسلي به اقا قمر بني هاشم و علي اکبر و علي اصغر نمايم . و همه پيامبران و اماما ن (ع) و همه شهيدان و پدران و مادران عزيز وهمه گذشته گانها را مد نظر گيريم و در اين شب و روزاي عزا دعا نماييم و شفاي همه مريضهاي کشور را از خدا بخواهيم و اقا قمر بني هاشم را واسطه قرار دهيم و طلب مغفرت براي عزيزان نماييم و فرج مهدي را از خدا بخواهيم . السلام عليک يا رسول الله سلام بر شما و فرزندانت و پنج تن ال عبا (ع) واقا حسين و فرزندانش و علمدارش اي عزيزان از امشب اب را بر حسين و يارانش بستند اقا قمر بني هاشم فرمودند ان عزيزان از کوچک و بزرگ تامل تشنگي مي نمودند اقا علمدار حسين علمدار حسين يکي دو بار مخفي رفت براي بچه ها اب اورد اما بميرم از شب عاشورا تا رو ز عاشورا بچه ها لب تشنه بودند اقا قمر بني هاشم فرمودند برادر اجازه بفرما تا من بروم ميدان هم اب بياورم براي بچه ها وهم تلافي علي البر و عون وجعفر را نمايم. اقا رفتند با ان اسب زيبايش در وسط نهر علقمه اب گوارا مشک را اول پر کردند سپس دستان خود را جفت نمود پر از اب کرد بنوشد به ياد لب خشک و تشنه برادر و بچه ها افتاد اب را بر روي اب ريخت دستهايش را بر اسمان بلند کرد خدايا چگونه عباس سير اب شود اب بنوشد و عزيزانش تشنه دستان پر اب را ريخت در روي اب دريا بميرم سقا برايت امد به ميدان جنگ مشک پر از اب با هزاران اميد بر دوشش تا ان سنگ دلا ن چشمشان به جمال زيبا ي عباس افتاد بر ان عزيز حمله نمودند و اول تير بر دستهاي راست عباس روانه نمودند اقا فرمودند خدايا اگر نيست دست راستم هست دست چپم به جا چنان بر روي اسب مي تاخت و با شمشير با دشمنان خدا مي جنگيد گويا اميرالمومنين است. اخي ان کا فران بي حيا تير ديگري روانه دست چپ اقا نمودند اقا فرمود خدايا رضا به رضاي تو ام شکرت بر روي اسب بر زمين خم شد با دندان مشک را گرفت تير ديگري بر مشک اب روانه شد. ان وقت اقا فرمودند خدايا بر بچه هاي کوچک چه گويم انقدر تير بر اقا روانه شد ولي ان مرد خدا پايداري مي نمود تا اينکه بر سر ان امد ان اهن عمود اي واي ان علمداري که تا کنون به اقا حسين مي گفت مولا جان ناگهان اقا حسين صدايي شنيد اخا ادر ک اخا اقا شتابان امدند کنار بدن پا ره پاره و تير خورده برادر ان حسيني که در هيچ جنگي نگفت کمرم شکست اهي بر دل کشيد برادرم عباس کمرم شکست قربان چشمان تير خورده ات برادر قربان دستان از تن تن جدا شده ات .برادر جان! کدام کافر اميد برادرم مشک اب برادرم را تير زد سر برادر را در بغل گرفت و فريادي يا محمدا کشتند پهلوان ني نوا کشتند عزيز خيمه ها کشتند پر چم دار خيمه هاکشتند سقاي کربلا اي خدا شکرت اي اسمان گريه کن اي ملايکه بنويس بر تک تک درهاي اسمان که رفت عباس قهرمان که رفت علمدار حسين خدايا تو شاهد بودي ان دوعزيز باهم چگونه مي گفتند و چه مي گفتند اقا باان صداي زيبايش صدا مي زد مهدي بيا مهدي بيابرادر نمي دانم کجايت را ببوسم که جا ي بوسه باشد اي قهرمان اي پهلوان باورم نيست که تو بر زمين افتاده اي برادر برادر جواب خواهر ومادر ت را چه دهم عزيزم ناگهان صداي امد اقا حسين جان من يک سفارش به تو دارم من تا جان دارم مرا به خيمه نبر چرا که در روي طفلانت چه گويم برادر کاش دست در بدن داشتم تو را در بغل مي گرفتم کاش چشم داشتم تو را مي ديدم کاش مي توانستم تا اخرين لحظه در رکابت باشم خدايا زمين و اسمان همه گريان بودند مرغان هوا هم گردشا ن مي گريستند دل سنگ اب مي شد تا به سختي برادر را به خيمه برد ان وقت شما فکر نمايد در خيمه چه غو غايي به پا شد. اي واي اي واي اگر دلت شکسته بگو يا باب الحوائج اگر چشمانت اشکبار شده بگو يا علمدار حسين التماس دعا براي فرج مهدي بگو يا قمر بني هاشم توشفاي همه مريضها را از خدا بگير. بگو مولا مولا سرورمان اقايما ن پهلوانمان ايثارگر مان فداي اسلام وقران. اي کشته راه خدا دستهاي ما خالي نکند جان چشمان شيطان لعنتي حتي يک ثانيه فکرمان را بگيرد نکند ما عاشقان تو از خدا غافل شويم نکند شيطان لعنتي وا شيعيان و شيفتگان قمر بني هاشم ما همه بندگان خدا از کوچک و بزرگ نکند بين ما و تومولا جدايي بيفتد هر کدامين از شماها وماها حاجاتي حرفي با مولا امشب داريم بگو مولا استغفر الله مولا واسطه بشو بين ماها و خدا بگو تو اقايي تو وقتي نامت مي امد به ميان پشت دشمن مي شکست از ترس اقا از تو مي خواهيم جان ان مادرت جان حسينت همه ماها را دعا نمايي. فرج مهدي را از تو و دعايت مي خواهيم اقا تو خيلي کرامات داري امکان ندارد فردي دلش بشکند تو دعايش را مستجاب ننماي. بگو با مهدي بگويم زمزمه کن عزيزان خجالت نکشيد درددل نماييد. ان باب الحوائج است. ان عزيز را مادرش ام البنين با زمزمه خودش دفنش کرد و خودش به خاک سپرد نکند امشب همه باهم توبه نمايم توبه را بشکنيم تا حاجت گرفتيم هر که بگه گناه کار نيست دروغ حتي پايمان بر روي لانه مورچه اي نرفته است. ايا خدايا مهدي صداي زمزمه ما را متوجه نشود امکان ندارد خدايا تو که صداي با صداي ما اشنايي امشب به ملايکه هايت بگو امين گويند اي خالق يکتا همه را به دستان و مشک عباس ببخش کمک نما هيچ بنده تو در سرا سر جهان اسلام از شيطان که بر انها سجده نکرد پيروي ننمايند امين . بعد اقا حسين رباب فرمود حسين جان برو علي اصغر نمي تواند شير بخورد بگو گر ما گناه کاريم نزد شما اين طفل بي گناه است سير ابش نمايد وقتي اقا طلب اب براي علي اصغر نم دحرمله ان کافر سنگ دل تير سه شعله اي بر ان گلوي علي اصغر که نشانه کرده بو د تير را روانه کرد اقا حسين دست را زير گلو نمود و خون را پر دست شده بود به سوي اسمان پاشيد اي خدا اين هديه را بر من قبول نما. رود علي اصغرم ارام باش با با خودم تير را از گلويت در مي اورم علي جان چرا خشکيده لبهايت بابا لالا يي چرا بي تابي بابا لالاي چرا بر روي دستانم مي زني پر با با لالاي چرا ارام نمي گيري با با لالاي خموش باش مادرمي شويم نزديک با با لالاي لالاي عزيز کوچکم سير اب شدي با با لالاي لاي خدايا تو شاهد باش که اصغر بي تاب است عزيز دلم با با علي جان با با لالاي لالاي بابا حسين ديد علي اصغر خاموش و بي صدا شده رباب که صحنه را با اهل بيت در خيمه تماشا مي نمودند خدايا در خيمه چه غوغايست بميرم امشب از خدا بخواهيم که شفاعت دهد اقا عباس و علي اکبر و علي اصغر همه ماها را در قيامت امين . رود اصغرم لاي لاي با با نمودت سير اب لا لاي لالاي چرا مادر تو ارامي اي بل بل خيمه ها کو خنده هاي لا ي لاي کو گريه هايت لاي لاي حسين جان اصغرم چرا نمي گريد لاي لاي هر که با ناز ارام ارام عزيزش را از شير مي گيرد عزيزم من يک دفعه از شير گرفته شد رودم خوابم نمي گيرد لاي لاي ارام بخواب لالي لاي حضرت زينب روز عاشورا مي فرمايد خدايا به حسن گريه کنم يا به حسين شير خدا به حسن گريه کنم يا به قهرمان کربلا به حسن گريه کنم يا به شهيد نينوا به حسين گريه کنم يا به غريب کربلا به حسن گريه کنم يا به عزيزان زهرا به عباس گريه کنم يا به داغ خيمه ها به علي گريه کنم يا به شهيدان کربلا به حسن گريه کنم يا به علي شير خدا به حسن گريه کنم يا به دشت کربلا به حسين گريه کنم يا به غريب کربلا به علي ااکبر گريه کنم يا قاسم و يا غريب کربلا به حسين گريه کنم يا غيبت غريب کربلا به حسين گريه کنم يا به شهيدان کربلا به حسن گريه کنم يا به شهيدان نينوا گوش نمايد به اخرين وداع حضرت سيد الشهدا با اهلبيت اطهار چونکه امد در وداع اخرين جانب اهل حرم سلطان دين اهل بينش گرد او گشتند جمع همچنان پروانه پيرامون شمع اتشي هر يک بجان افروخته کز شرارش عالمي را سوخته هم ز تاب تشنگي در التهاب هم ز بيداد عدو در اضطراب هر يکي با يک جهان سوز گداز از غم دل شمع هاي مي گفت باز خسرو دين هر يکي را از صواب با بياني باز مي گفت جواب ار ياري عاشقان را عشق را عشق يار چونکه مي گيرد بجان و دل قرار گر ببينشان زواپاي وجود بسته عشق است و يکسره تار و پود باري ان محو جمال لايزال تا رسد زين راه بر اوج وکمال خويش را تشنه ديدار ديد جان خود را بي قراري يار ديد ديد دلبندش به ره بنشسته است سيل اشکش راه او را بسته است لا جرم از پشت زين امد فرود اشک غم از چهره دختش ز دود با نوازش طفل را دمساز ساخت تا که راه پا کبازي باز ساخت در طريق عشقبازي عاشقان ار ياري بگذرند از خانمان يا حسين اي مظهر ذات صفات اي تو مصباح الهدا فلک نجات يا حسين همه گريانه توئيم مست و دلبا خته راه توئيم اگر دنيا همه از يزيديان پر شود جان مولا ما پشت به سا لار شهيدان نکنيم يا حضرت مهدي تسليت تسليت هر کجا رفتي التماس دعا ياد همه عاشقانت هم باش و اي عزيزان به ياد سالار شهيدان و ذوالجناح با وفايش يک اسب سفيد زيبا امده نماييد و ان را هم از صبح اول وقت عاشورا سير نماييد تا رم نکند در جمع و اطراف سر و صورتش را قرمز نماييد و يک پارچه مشکي هم اماده نماييد تا بعد ظهر و نماز عاشورا روي نصفه بدنش بياندازيد موهاي سرش را کمي پريشان نماييد ودرست اشک برايش نماييد چرا که ذوالجنا ح وقتي از قتلگاه امد چشمانش اشکبار بود. و اما اي عزيزان هزا ران افرين بر همه شماها در سرا سر جهان حتي در امريکا .افرين بر همه عزا داران حسيني چه زيبا چه نظمي چه سينه و زنجير زنيهاي خوبي و چه شور و عزايي. چه روضه و چه مد احيهاي خوبي افرين همه خوب بوديد به به با چه ماتم و چه اندوهي و چه ناله و اه گريه اي در همه جاي ايران وجهان افرين احسنت انشاء الله شاهد بهتر هم هستيم انشا لله حاجت همه را خدا و امام زمان اقا حسين و علمدارش بدهد. التماس دعا دعا براي فرج مهدي يادتان نرود بر حق هم ديگر دعا نماييد چهارده هزار صلوات نذر چشمان اقا عباس همه بفرستيد صلوات براي شادي روح همه پيامبران وامامان شهيدان و همه پدران و مادران وگذشته گانها صلوات و پنج ختم قران و دوازده هزار زيارت عاشورا نذر چشمان اقا حسين (ع )صلوات. نويسنده: مشک عباس(ع) | جمعه 28 دي 1386 ساعت 2:18 صبح | |
| نظرات ديگران نظر |
| بسم الله الر حمن الرحيم بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام بر محرم و سلام بر کربلا و سلام بر شهيدان کربلا سلام بر اقا ابالفضل (ع) سلام برتو اي جانباز کربلا سلام بر ان وفايت سلام بر قامت بلندت سلام بر همتت اي عزيز زهرا ما همه عزا داران چشم و اميدمان به اول خدا و سپس به مشک خالي تو است مولا جان عزيزم اي سقاي با وفا قربان وفايت دوست دارم شمع باشيم در دل شبها بسوزيم روشني بخشيم به جمعي و خودمان تنها بسوزيم کاش بودم علقمه امشب گرد حرمت و گرد دستهايت بگرم نوحه خواني نمايم جان دستايت جان مشک خاليت نظري به همه عزا دارانت نما اي شافع روز جزا اباالفضل حاجت ما عزا داران را کن روا اباالفضل ما را رسان به کربلا ابا الفضل ان کربلاي با صفا ابا لفضل اي ماه بني هاشم خورشيد لقا عباس اي نور دل حيدر شمع شهدا عباس از دست غم دوران من و عشق به تو من رو به تو اوردم دست ما عزاداران گير عباس کنار نهر علقمه زمزمه ايد صداي اه و ناله و فاطمه ايد اين پيکر بي دست و سر يار حسين است سقا و سر دار علمدار حسين است اين پاره پاره تن که بر روي زمين است فرزند خوش اوازه ام البنين است اميد زينب اي خدا در خون طپيد از چشم زهرا بي تحمل خون چکيده با مهر حسين و عترت اطهر او جويم توسل به علي اصغر او چون نخل بلندو دست ما کوتاه است گيريم ثمر ز شا خ کوچتر او اصغر که در صف شهدا ماهپاره است خونش به روز حشر به هر درد چاره است از تن سقا جدا دست هم سر مي شود تشنه لب سقا همچون اکبر مي شود ساقي لب تشنگان در علقمه مي دهد جان در کنار فاطمه مي رسد از خيمه ها بانگ يا زهرا به گوش گوئيا از تشنگي شد علي اصغر خموش ذکر لا لايي لب تشنگان مي زند اتش به جان باغبان عموعباس من گل احساس من غنچه ياس من بي يار و ياور شده ايم ميون صحرا مسلمانان حسين مادر ندارد غريب است و کسي بر سر ندارد زجور ساربان بي مروت دگر انگشت و انگشتر ندارد اقا عباس دوستت داريم عزيزم قربان ان مشک خاليت اقا جان نظاره کن بر مجالسهايت اقا جان يوسف مصر ملاحت سخن شيرين است ما همه عاشق اين يوسف گل پير هنيم يا حضرت عباس هر گز نرود از ياد شيعه وفايت اي وفادار کربلا عزيزم دلم تنگ براي حرمت اقا جان براي شادي روحت صلوات و ختم قران و براي شادي روح همه عاشقانت و برادر و مادر عزيزت صلوات حضرت زينب سفارش زيادي به اهل شام برا ي رقيه کرد حضرت به زنان شام فرمودند انهاي که به بدرقه ان امده بودندما از ميان شما مي رويم ولي يک دختر خرد سال را در ميان شما گذاشته ايم او در اين شهر غريب است کنار قبر او برويد و اورا فراموش ننماييد مشاهده نمودند تا در وازه شام حضرت زينب به ياد حضرت رقيه اشک مي ريخت و سرش را به طرف شام بر مي گرداند ان دختر در دانه که هنگام امدن به شام بلبل اهلبيت بود ولي اکنون خاموش شده دختري که در ميان کاروان همواره سراغ پدر را مي گرفت ولي اکنون خاموش است. از دست من گرفته خرابه رقيه را من بي رقيه سوي عزيزان نمي روم دارم خجالت از پدر تا جدار او بي طوطي عزيز غزانخانه نمي روم همره نباشد من دلخون رقيه را بي همسفر رقيه گريان نمي روم جان داد در خرابه ز بس ريخت اشک غم با دست خالي سوي شهيدان نمي روم با دلي پر خون و چشمي اشکبار اي اهل شام مي روم امروز از شهر شما اي اهل شام بي وفاي شما بس انکه از قتل حسين (ع ) دست وپارنگين نموديد از حنا اي اهل شام فرق ما مجروح شد اندر لب بازارها بس زديد از کين به ما سنگ جفا اي اهل شام ز اتش غم سوخت در جنت روان مصطفي ريخت اتش زبس بر فرق ما اي اهل شام مي روم با چشم اشکبار اما بود يک وصيت اوريد او را بجا اي اهل شام بر سر قبر رقيه کو در اينجا شد غريب گاه بگذاريد شمعي از وفا اي اهل شما خوشا به حالي و خوشا به تو که عزيزم شام رفته اي اگر نرفته اي بگو يا زينب نصيبم نما شام اگر در شامي جان زينب به جاي من وهمه دوستداران زينب نايب الزيارت بشو بگو بي بي جان با تو غمگينيم تا قيامت جان عزيزانت دعا براي عزيزت و فرجش نما اي غريب با و فا زينب اما ما اهل کوفه و اهل شام نيستيم سيد علي را هر گز تنها نمي گذاريم با ان وجدش وفا داريم در عمل هم ثابت نموده ايم عمل همان است که وقتي حاضر مي شود در شهري و روستايي مانند نگين انگشتر و مانند غنچه اي ميان گل گرد ان مي گرديم به قربان دست مجروحش که براي اسلام داده مي شويم به ياد دستان جدش اشک غم مي ريزيم دوستش همه داريم چرا که همه را دوست دارد اقا جان قمر بني هاشم به قربان وفايت عزيز دل همه ماها قر بان ان قامت رشيدت قر بان ان کرامتت همه با هم همراه مهدي و با غمهاي مهدي و غمهاي زينب با پاي دل رويم علقمه و کنار رود و رويم شط فرات بگويم السلام عليک يا رسول الله والسلام عليک يا علمدار حسين (ع )روم کنار علقمه با دل با عباس بگريم همراه عزا داران يا حسين ويا عباس گويم با چشم گريان رويم در مجلسي که رهبر بر پا کرده براي حسين با هم بگريم وارد خيمه هاي حسين که مي شويم به ياد سقا بگريم با قلب و دل شکسته فرج مهدي را از کرامات سقا بگيريم با ذکر صلوات و نوحه خواني به ياد وفاي سقا بگريم رياست محترم جمهوري را در بين عزاداران حسين گرد ان جمع گرديم و به ياد سالار شهيدان وسقا بگريم با اشکهاي رهبر سيد علي با غمهاي ان براي اقا حسين وسقا بگريم در مجلس عزايي که بر گذار کرده با ان قامت رعنا گرد ان نشينيم به ياد دستهاي سقا بگريم به ياد همه شهيدان کربلا و شهيدان ايران و عراق وهمه جهان و گذشته گانها بگريم به ياد تعزيه گردانها بگريم با با جان حسين به ياد تو به ياد تعزيه گردانيت بگريم. به ياد ان با بايي که دودستش بسته بود شبيه سقا با دسته بسته چشم اشکبار نوحه عباس مي خواند و با اسب چنان در جمع حرکت مي کرد به ياد عباس هم گريه مي کردندبگريم. به ياد ان با بايي که باز روز ديگر شبيه اقا حسين مي شد و کفن پوش بر اسب سوار و در ميان جمعيت چنان به زبان اقا حسين مي خواند که گويا در کربلاي همه گريان از داغ حسين منم هم از داغ حسين بگريم به ياد ان پدري ومادري که محرم که مي شد فکرشان ذکرشان حسين بود به ياد ان هم زدن غذاي نذري خوشمزه اش به ياد دعاهايش به ياد اشکهايش يا حسين به ياد همه ان تعزيه خوانها و تعزيه گردانها و باز داغ سقا بگريم. به ياد ان لحظه اي که با با چشمانت پر از اشک شبيه اقا حسين شهيدش مي کردند کفنش را براي حاجت مي بردند براي يک تکه کفن چقدر جمع مي شدند به ياد همه مجتهد ها و روضه خوانها و سيد ها و سخنرانها و به ياد ايتهاالله مجتهدي رويم در عزايش همه به ياد سالا ر شهيدان بگريم و حسين حسين نمايم به ياد امام خميني و دوفرزندش به ياد همه عزيزان سرا سر جهان به ياد همه گذشته گانها صلوات به ياد ان روزهاي جمعه و سخنرانيهاي شيرينت ايت الله مجتهدي به ياد حرفاي قشنگت و ان نصيحتهاي خوبت همه شاگردان ان گرد هم جمع گرديم و به ياد سالار شهيدان و ان مرحوم و همه شهيدان کشور بناليم وبگريم هم دردي با فرزندانش و خانواده محترمش و با غم رهبر بزرگوار براي اقا حسين و ان مرحوم بگريم اگر جاده برفي امکان رفتن ندارد هر که در هر مکاني است به ياد سقا و ان مرحوم بگريم و تلاوت قران و فاتحه بخوانيم وبخوانيد اي روز گار ارزوهاي بلند عمر کوتاه وفا بر يک ديگر نماييم. دعا بر حق يک ديگر نمايم دنيا وفا ندارد دنيا همه هيچ واهل دنيا همه خوب يا حسين تاب و تبم را مي بريم کنار حرمت و به ياد غمهايت و گذشت وايثار و رشادت و شهامتت و به ياد يتيمانت بگريم خدايا تو همه دعا را مستجاب نما خدايا يا شفاعت رسول خودت و اهلبيت را نصيب همه بگردان مخصوصا انهايي که ما را با تو اهل بيت اشنا کرد به زبان اقا مهدي (عج) بيا کنارحرمش با با حسين جان سلام عليک با با زجا بر خيز مهديت اشکبار است زداغ تو دوستدارانت سوگوار است . با يا حسين غم هايم زياد است به ياد غمهاي عمه ام زينب بگريم با با دودستم بر تربتت سرم بالا به سوي خدا است. دوچشمم اشکبار از داغ تو شهيدان است. با با حسين امروز من و يارانم داغ ديگر داريم زداغ تو دوستدارانت سوگوارم همدردي با نايبم و اشکبارم با با دعايم کن در غربت نميرم نميرم .با با دعايم کن که در جمع يارانم اشکارا بگريم يا جدا يا رسول الله به ياد شما و فرزندانت و شهيدان و عاشقان حسين سوگوار و اشکبارم اي واي حسين شهيد حسين مظلوم حسين عطشان حسين غريب حسين با با امام عسکري چقدر دوست دارم کنار تربتت از داغ سقا اشکار بگريم بگردند گرد من ياران با وفايم من دوست دارم اشکارا نوحه خواني براي تو اقا حسين وسقا نمايم اگر پيروانم و دوستداران خدا دلت شکسته بگو يا حسين از دور تو را حسين صدايت را مي شنود هر کجا هستيد فرج من را هم از خدا بخواهي من از حال و احوال همه پيروانم با خبرم از همه کار ها با خبرم هر کجا پر چم حسين و عزاي حسين است مي روم ومي دانم خوشا به حالت که اشکارا در جمع مي خواني روضه ومداحي صدايت مي کنم اي دوستداران حسين هر کجائيد بياييد در جمع عزاي حسين خدا همه را رحمت نمايد و ببخشد به روح همه شهيدان کربلا و همه شهيدان دنيا و همه گذشته گانها صلوات و ختم قران و زيارت عاشورا رويم کنار شط فرات به ياد مشک خالي عباس بگريم رويم کنار دستانش بر سر زنيم تنها بگريم رويم کنار تربتش با اه و واويلا بگريم علم بر دست با پيشاني بسته نام عباس تنها بگريم علم بر دست و با چشماني پر از اشک از داغ سقا بگريم همراه دسته هاي سينه زني و عزا وارد حسينه هاي ابالفضل بگريم با دستاني بلند به سوي خدا دعا براي همه مريضان وارد حرم با صفايش با پاي دل وارد شويم با هم بگريم به ياد وعده دادن اب به يتيمان بگريم رويم تهران و خوزستان وکردستان و لرستان و بوشهر و مشهد و قم شيراز و شاه چراغ وکنار تربت همه شهرها و کاشان و و هر چه شهر است در سيستان و بلوچستان و خرمشهر و کازرون و برازجان و همدان و شهر هاي ايران و عراق و همه کشور هاي جهان همراه عزاداران بگريم . نويسنده: مشک عباس(ع) | يکشنبه 23 دي 1386 ساعت 5:32 عصر | |
| نظرات ديگران نظر |